بسم الله النور
ایام تاجگذاری و آغاز ولایت و امامت حضرت ولی الله الاعظم اقا صاحب الزمان ( عج) و به درک
واصل شدن رآس فتنه تاریخ اسلام از صدر اسلام تا کنون ملعون ثانی و ایام ازدواج پیامبر بزرگ اسلام و
حضرت خدیجه (س) میلاد با سعادت حضرت رسول اکرم ص و
حضرت امام صادق ع بر همه شیعیان مبارک باد.
حضرت محـمـد صـلی الله علیه واله وسلم
انوار جلال ساطع از روی محمد
اقرا زکتاب نقش ابروی محمد
قربان صفاو خصلت و خوی محمد
هر سنگ و گیاه سجده برکوی محمد
تو هر غزلی قصیده ای شعر سپیدی
تو آینه ای شراره ای شور وامیدی
تو خاطره ای فکری و هم پیک و نویدی
تو روزی وشب ستیزی و حمد حمیدی
گویند مگو تو که شمایید و شمایند
گویم که هستی که تویی جمع کجایند
دریایی وپیمانه دل خفته به موجت
این چشم کجا سیر کند جز کف موجت
جبریل وهزاران ملک و میکائیل
نازل به زمین و نفخه کن اسرافیل
تا لوح و لوای حم را بردارند
تا تاج نبوت به محمد آرند
ای برج عروج پله ای از قدمت
ای عقل تمامی ،همه کمتر زکمت
ای اشرف کائنات ای هستی بخش
هستی مرا رسان مرا هستی بخش
لعن و علی عدوک یا علی ..... اولی و دومی و سومی
اللهم العن الجبت و الطاغوت
..................................................................
بخوانید و بدانید که هنوز : کـربــلا کـربــلاسـت
ارسالی از یکی از محبان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)
فصلهاي باورت را پاييز كن چرا كه در زمستان عاطفه يخ مي بندي و قنديل قلبت را كه در نقشهاي حجاري، قلم
خورده مي شود درحالي كه هيچ خوني تو را گرم نخواهد كرد ، حجامت باوري كه وخامت درد را تسكين نداده
است و تو در همان قالب يخي روزي خواهي شكست ...
بهار نخواستمت ! كه بتابي و گرماي پاييزيم شوي ، تو در انجماد زمين گير كرده اي ! بارش ابرهاي نرم
پاييزي ، افتان و خيزان برگهاي زرد و چرخش باد لاي انگشتانت را تجسم كن ، تا شكستن اين مدار يخي فقط
چند قدم كافيست ...
خدایا آتشي است بر اين خرمن که رهايي از آن دشوار و تحمل داغ بر آن سخت و جان فرساست ، گدازه اي
است که پيکره ي روح را مي سوزاند و طليعه ي جسم را خاموش .
اي دل مپندار که واقعه بر زمين کربلا نازل شده است که آيه آيه اين زمانه ي بي ظهور کر بلاست ، به دَوَران
تاريخ بنگر که چگونه يزيديان همواره بر انصار حق شمشير مي کشند ، که اين تقابل حق بر شمشير با دیده ي
بصیرت فقط بر اهل یقین هویداست و نشان بر آنکه شکل عيني و مصور آن در کربلاي ايران حادث شده است
، اي دل به خودت بيا که در کدام طرف اين زمين ايستاده اي !
در اين زمانه که خون در رگهاي زمين مي ماسد و دستهاي اين کوير پير پينه بسته است ، تو در کدام جبهه اي ؟
در کجاي اين خاک نفس مي کشي ؟ و با هر دمي نيزه بر قلب کدام فرقه مي زني ؟ اي دل در اين زمانه ي کفرو
شک که ايمانها غالبا رداي ريش وسجاده بر تن مي کنند تو از کدام جامه به تن کرده اي ؟ سپر زمين ، نيزه
هاي خورشيد و يا گرد و غبار جنگ؟
آري جنگ ، در عصر مصالحه و مصلحت عر صه ي كارزاري است بس دشوار که چشمهاي خاموش بدان سو
نکند، پس اي دل همواره بينا باش! تا در علقمه ي درونت بدانسان که دم از سلوک حسين مي زني تشنه ي
حقيقت باشي و به راستي چه خوش گفت دايي شهيدم که ما راه سهل را پيموده ايم دشواري راه براي شما مانده
است !
و چه ماندني و خواندني است خاطره ي زائري كه خاطرم را زينت داد، زائر مي گفت :
شب جمعه بود و آسمان
بي ظهور و حَرَمي كه شش گوشه اش را به نام تو زده اند، آسمان اين جمعه اينبار هم خيال ماه ندارد ولي
عاشقان نور در دل سياهي دل به آسمان زده اند و بر پيكر بي جان اين ماه بني هاشم دخيل بسته اند و در جوار
سالار، به عشق تو و به نيابتت زائر كوي حسين مي شوند تا از اين مهجوريت و دوري عقده ي دل گشايند،
زائر مي گفت : مشغول عزاداري بوديم كه خدام مانع شدند و مدعي بودند كه به خطا رفته ايد چرا كه اين هيجان
و ارادت و سينه و دست و چشمهايتان به حرام افتاده است !
آري اينجاست كه خونها كربلا مي آفريند و تاريخ به گونه اي هر چند كمرنگتر تكرار مي شود، آقا ! اينها كه
مدعي اند كه خادم تواند پس چگونه است كه عزاي تو را انكار مي كنند ؟! اينان از تبار بني اميه، عثمان،
معاويه، شمر ... و يزيدند كه خود در عين خاموشي مدعي اند كه مشعل اسلام را بدست گرفته اند، زا ئر مي
گفت: بينشان در گيري شد و جز اين هم انتظار نمي رفت. چراكه بادهاي نابهنگام خواهان بر چيده شدن قاصدکها
بودند غافل ازآنكه اينان قاصدان منتقم خون حسينند.
زائر مي گفت : از يكي از خدام پرسيدم: انت مرجع؟ و انت خادم الحسين ؟تا شايد اورا به خود بياورد حال آنكه
ياوه گوي باد صفت هرجايي دهان به توهين گشاد. و زائر ما چه زيبا دهانش را بست، با سخني از مولايم
امام صادق (ع) : *مَن زار الحسين كمَن زار الله*
آري حجاج حسين طواف خانه ي خدا مي كنند و كوردلان درك نمیکنند ،
بي خرد به ظاهر خادم ، زائر را زير سئوال برد و گفت : انت شيعه؟ انت عراقي ؟ و زائر :
لا انا مسلم و نحن مسلمون .
و زائر با زيركي كنايه اي به زمان صدام زد و گفت : زمان صدام خوب بود ؟ چراكه در آن
زمان نيز از عزاداري جلوگيري مي شد و شما نيز ... خادم ناراحت شد و در گيري بالا گرفت و پاي پليس
هم ... و چون زوار ايراني زياد بودند درگيري دوطرفه شد و كربلا كه بارها وبارها شاهد تقابل مظلوم و ظالم
بوده است، اينبار هم صحنه اي ديگر در خود ديد و اين در حالي بود كه جمعيت سينه زن كه دل فرياد سلام بر
حسين ع داشتند بر زبان نيز لعن دشمنش را بانگ مي زدند : لعن علي عدوك يا حسين .
بعد مدتي تعذيه كربلا به پايان رسيد و به مدد مولا مشتهاي الم شده و دستهاي سينه دوخته آرام گرفت و اين را
زائر مي گفت كه يقين دارم خاطره ي اين تعذيه هرگز از ياد خادم نخواهد رفت، تعذيه اي كه خود نيز خواسته و
ناخواسته در جبهه اي مخالف در آن ايفاي نقش كرده است ، نقشي كه با لباس و عنوانش عجيب متعارض بود.
و زائر در پايان تعريف مي كرد كه شبهاي بعد هم سوگواران ايراني عزاداري كردند و اتفاقا آن خادم را ديدند و
ديگر كسي جلويشان را نتوانست که بگیرد.
همه جا کربلاست و همه روزها عاشورا
(والســــــــــــــــــلام)